اتحاد یا ازدواج

نگاهی راهبردی به اجماع سیاسی

بی تردید اتحاد و همکاری گرایش های گوناگون جنبش آزادی خواهی ایران هم ضروری و هم خواست هر ایرانی آزاده ای است که از پراکندگی و رکود این جنبش رنج می برد. موضوع "اتحاد ها" نه جدید و نه فاقد سابقه تاریخی است. در بزنگاه های سرنوشت ساز و به ویژه در نقاط عطف تاریخی، اتحاد ها ضرورت تکوین خود را بر ما تحمیل کرده اند. اتحاد ها، عموما و "اجماع سیاسی" خصوصا به جنبش آزادی خواهی ایران محدود نمی شوند بلکه به گستره گیتی پر کشیده و در تاریخ همه کشورهای جهان حضوری برجسته دارند.

مطالعه پژوهشی تاریخ اتحادهای ماندگار در سایر کشورهای جهان(3-1) به یک روشمندی ناظربرچند اصل مهم راه می برد:

1- فلسفه وجودی

اتحادهای بزرگ، تقریبا همیشه به منظورعبور از بحران ها و گره گشودن از معضلات سخت سیاسی موضوعیت پیدا کرده اند. فلسفه وجودی اتحادهای بزرگ سیاسی را پاسخگوئی به یک معضل محوری که در زندگی اجتماعی مردم نقشی مهم ایفا نموده ، تشکیل داده است. اتحادها هیچگاه بر سر موضوعات کوچک و موقتی شکل نگرفته است. در عین حال اهداف مرحله ای هم، در بستر حرکت اتحادها مورد توجه بوده است.

2- شیوه تکوین

اتحادهای پایدار نتیجه تلاش دلسوزانه نیروهای تشکیل دهنده آن در یک پروسه طولانی بوده و یک شبه تکوین نیافته اند. چنین اتحادهادیی تدریجی، هم شتاب با تحولات جامعه و مرتبط با پتانسیل سیاسی آن زمانی جامعه شکل گرفته اند. این هماهنگی سیاسی به سطح رشد فرهنگی مردم هم توجه نموده است.

3- محصول شرایط خاص

اتحادهای موفق، به موقع، کاربردی و برخاسته از یک بستر عینی در روند تحولات سیاسی بوده وهیچگاه به شکلی ارادی و یا با جمع جبری چند نیرو، تکوین نیافته اند. به عبارت دیگر شرایط زایش و رشد اتحادها متقارن با معادلات اصلی و محوری جامعه بوده است ونه در پاسخ به بحران های فکری- ایدئولوژیک ویا ملاحظات سیاسی که ارتباط تنگاتنگی با ضرورت های ملموس آن برهه نداشته است.

4- روشن بودن اهداف و شفافیت در برخورد با مردم

موفقیت و ماندگاری اتحادها، رابطه مستقیمی با اهداف روشن و شفافیت آکتورهای سیاسی در برخورد با مردم و گزارش به جامعه داشته اند. به عبارت دیگر نیروهای متشکل در اتحاد و نیز خود تشکیلات حاصل از اتحاد(جبهه، کنگره، شورا و امثالهم) در دسترس مطبوعات و پاسخگوی مردم بوده و در روشنائی عمل کرده اند. آنها درتاریکی و ابهام عمل نکرده و اهداف پنهان در آستین نداشته اند. از این رو با استقبال و پشتیبانی مردم مواجه شده اند. چنین اتحادهائی هم از نظر امکاناتی و هم جذب نیروی کنش گر انسانی به خودکفائی رسده اند. استحکام و ماندگاری این اتحاد هم تنها با حضور و حمایت مردم تضمین شده است. در اتحادهای موفق، همسوئی نیازهای سیاسی- اجتماعی جامعه از یک سو و اهداف اتحادها از سوی دیگر، به روشنی بارز بوده است.

5- اعتماد سازی

بین موفقیت این اتحادها و اعتماد مردم به نیروهای تشکیل دهنده آنها یک ارتباط بی واسطه وجود داشته است. پشتیبانی مردم از چنین اتحادهائی به نوبه خود دال بر مهارت و درایت فعالین اتحادها در تعیین اهداف و توانمندی آنها درانتقال ایده ها و برنامه های عمل، به جامعه بوده است. پایه گذاران چنین اتحادهائی، مردم را نه به عنوان ابزار تحول، بلکه به مثابه عامل تحول ارزیابی کرده و داوری مردم را مهمترین میزان درستی حرکتشان می دانسته اند و از این رو همواره پاسخگوی انتقادها و بازرسی ها و پذیرای نظرات مخاطبین خود بوده اند.

با این ملاحظات، به تحلیل دیدگاهائی می پردازیم که تا حدودی می توانند راهبند ما در دست یابی به اتحاد ها باشند.

ازدواج یا اتحاد؟

یک پرسش اساسی این است:

درک ما از اتحادهای تاکنونی تا کجا نادرست بوده است؟

اگراتحاد و کارکرد آن را با رویکردی ذهنی و در کادر یک رمانتیسم سیاسی قرار دهیم، آن وقت چنین اتحادهایی یا اساسا تشکیل نیم شوند و یا سرانجامی رقت انگیز خواهند داشت. اتحاد ازدواج نیست. ما ناگزیر نیستیم و اصلا ضرورتی ندارد به نیروهائی که با ما وارد اتحاد می شوند علاقه وافر داشته باشیم و آنها را درهمه حوزه ها بپذیریم. این همه وسواس در رابطه با نیروهای دیگر و اما و اگرها و پرسش های بنی اسرائیلی ریشه در کدام آسیب تاریخی دارد؟ چرافکر می کنیم که قضیه اتحاد عمل سیاسی یک موضوع "حیثیتی" است. مگر قرار است دو نیرو یا دو آکتور سیاسی با هم ازدواج کنند؟! اینجا هرگاه در حوزه اتحادها ازتشبیه آنها به ازدواج صحبت می شود، منظور وسواس و حساسیت بی موردی است که اتحاد را به ازدواج شبیه می سازد. در ازدواج، یک قرارداد کم و بیش دائمی منعقد می شود. احساسات، آرزوها و فعالیت های روزانه طرفین ازدواج می بایست کاملا مشابه و با هم سازگار باشند. در ازدواج، همزیستی، مطلق است. اما در اتحاد، ما در نوعی همسایگی سیاسی با نیروهای متحد خود به سر می بریم. یعنی در عین اشتراک دیوارها، حصارهای محدود کننده هم داریم که بین ما و همسایگان ما مرز روشنی ترسیم می کنند.

اتحاد، همکاری مشروط ، محدود و معین نیروهاست و از این رو می تواند موقتی، نسبی، قابل تغییر و درحال گسترش باشد. اتحاد نه مستلزم خروج از یک مذهب و نه مشروط به گرویدن به آیین دیگری است. اتحاد همچنین مستلزم انحلال تشکیلات ها و حذف و ادغام آنها در یک تشکیلات بزرگتر(جبهه) نیست. اتحاد همکاری آگاهانه و محدود چندین نیروست. نیروهائی که هم به تفاوت در دیدگاه ها و هم تشابه در هدف گذاری های عملی آگاه هستند.

تشابه تئوریک یا تشابه رفتاری؟

اتحاد، رابطه گروهی به وجود می آورد و یک گروه قوی تر از یک فرد است. آنچه که به گروه در تمامیت آن نیرومندی لازم برای نیل به اهدافش می دهد، رفتار مشابه اعضای آن نسبت به یک مضل سیاسی یا اجتماعی مشخص است که حرکت گروه را درسمت و سوی اهداف آنها که موضوع اتحاد است، جهت وشتاب می بخشد. این جوهر واقعی و مهمترین کاربرد اتحاد است. بنا براین در میدان عمل سیاسی ، الزاما باورهای ایدئولوژیک نیست که منجر به همکاری می شود بلکه جهت گیری واقعی نیروها در بزنگاه های تاریخی است که نشان می دهد هر نیرو با ما تا کجا فاصله و یا به چه اندازه نزدیکی دارد. به عبارت روشن تر چه بسا یک نیروی دین باور در یک مورد مشخص نزدیکی بیشتری با یک نیروی آتئیست دارد تا یک مذهبی سرکوبگر و یا خشونت پرست. تجربه مثبت عمل مشترک نیروهای تشکیل دهنده یک اتحاد، به نوبه خود، به نزدیکی های نظری در راستای نیل به اهداف درازمدت تر یاری می رساند. منظور از همگرائی نظری، گزینش تاکتیکهای مبارزاتی یکسان و همزمان است.

گرایش های ایدئولوژیک همگن می توانند بلوک هاسی سیاسی و اتحاد های محدود ( به آن گرایش فکری) را به وجود بیاورند وضروری هم هست که چنین آرایش هائی صورت بگیرد تا از پراکندگی بیش از حد نیروها جلوگیری شود اما اتحاد های گسترده، تأثیرگذار و در سطح جبهه که مستلزم اجماع سیاسی وسیع هستند، نمی توانند به یک گرایش فکری و یا یک نحله سیاسی محدود شوند. باورهای ایدئولوژیک(اگر عمده شوند)، راه بند اتحاد های بزرگ هستند. در شرایطی که جنبش آزادی خواهی ایران در آن قرار دارد و هرگاه هدف، پاسخگوئی تاریخی به بحران های کنونی جامعه باشد، دیگر می بایست از عمومی ترین مطالبات حرکت کرد. بی تردید هر نیرو می تواند فعالیت های ویژه خود را در بیرون اتحاد دنبال کند . در عین حال می توان در درون اتحاد و بدون عمده کردن بی دلیل اختلافات در مورد شفاف شدن تفاوت ها به رای زنی پرداخت و بستر اتحاد های بلند مدت را فراهم نمود.

اتحاد ، قرارداد محدود یا انقیاد ابدی؟

اگر اتحاد ها را نسبی، در حال تحول و قابل گسترش بدانیم، در آن صورت توقع ما از آنها در سطحی واقعی تنظیم می شود و آنگاه بر مبنای چنین برداشت زمینی و محدودی، فرصتی فراهم می شود تا بستر عملی مبارزه، شرایط تداوم اتحاد و گستردگی همکاری را فراهم نماید. اتحاد، صرفا میدانی برای عمل مشترک است و خود یک هدف قائم به ذات نیست.از این رو نه آن را تقدیس و نه مطلق کنیم. از دگر سو، باور به این حقیقت ضوری است که اتحاد، جای خالی مردم درمبارزه را پرنمی کند. اتحاد تنها یک ظرف همکاری و همراهی نیروهاست تا این پیام به مردم و جامعه منتقل شود که ما قابلیت و توانایی مدیریت اختلافات و احداث پل همکاری را داریم و در فردای تغییر نظم سیاسی، از راه گفتگو و همفکری به چاره جوئی می پردازیم. از این رو اگر اتحاد ابدی نیست پس سخت نگیریم. نگذاریم انتظارات ماکزیمالیستیو توقعات ذهنی، راه رسیدن به تفاهم را مسدود نمایند.

در اختلافات، همه را درگیر نکنیم

بگذاریم ازهر گرایش یک عده بی طرف و ناظر باشند تا در گره خوردگی کار و آنجا که تهدید گسست اتحاد می رود، از وساطت افراد غیردرگیر در منازعات بهره مند شویم. همه سرمایه سیاسی درون اتحاد را یک جا خرج و همه آکتورها را در اختلافات درگیر نکنیم. به اختلافات به موقع توجه کنیم و از رشد آنها بپرهیزیم.حتی درجنگ ها و درگیریهای نظامی همه یک منطق خنثی(محرمه) وجود دارد تا در آنجا بتوان مجرائی برای تنفس و آتش بس و مدیریت مشکلات فراهم نمود. کمیته های حل اختلاف به مثابه منطقه بی طرف عمل می کنند ومی بایست افرادی غیر از طرفین دعوا باشند تا امکان همگرائی مجدد و پرهیز از گسست میسر شود. در این رابطه نمونه های تاریخی بی شماری وجود دارند.

چراازاتحاد می هراسیم؟

یک ترس تاریخی از اتحاد و به ویژه نوع جبهه ای آن وجود دارد. این ترس چندان هم بی پایه نیست. نمونه های متعددی از زیرپا گذاشتن مثیاق ها و اهداف مورد توافق وجود دارد. اتحادها و جبهه ها به انحرافات شگفت انگیزی دچار شده اند و ازاین رو تجربیات منفی و سابقه ذهنی های ناخوشایند از سرانجام آنها، این ترس را بر جنبش آزادی خواهی و فعالین این جنبش غالب کرده است. در تاریخ معاصر ایران، تجربیات منفی فراوان است اما اینها نباید راهبند آزمون ها و موفقیت های جدید در آینده شوند. در این رابطه بد نیست بدانید برای تولید داروی پاراستامول که یک مسکن و تب بر ساده است، ده هزار ماده شیمیائی به آزمایشگاه برده شد و تنها یک ترکیب، توانست همه ویژگی های آن داوری مورد نظر را پیدا کند. نه هزار و نهصد و نود و نوه ماده دیگر نتیجه منفی دادند. بنابر این نگذاریم چند تجربه منفی محدود، راه آزمون ها ی جدید را سد کنند. تلاش های مکرر ما با سماجت و دلسوجی می توانند به هدف برسند. باید و به حق با چشم باز و با شفافیت وارد یک اتحاد شد و کادر همکاری را از پیش روشن نمود اما ترس مفرط از همکاری تنها به بی عملی تبدیل می شود و سود چنین انفعالی (ولو به این بهانه که همه با هم نمی توانند باشند) به جیب دشمنان آزادی مردم ایران می رود.

حضور و آگاهی مردم ضروری است

اگر یک اتحاد می خواهد موفق و از حمایت مردم برخوردار باشد می بایست امر اتحاد و ضرورت دست یابی به اجماع سیاسی را به یک باور نیرومند در میان مردم تبدیل کند. زمینه اجتماعی اتحاد و مهندسی ذهنی مردم در راستای چنین اتحادی همانقدر اهمیت دارد که تجمع عملی نیروها در درون اتحاد. از این رو ضروری است که در پروسه تکوین اتحاد و پس از تشکیل آن، دائما در ارتباط مستقیم و یا مطبوعاتی با مردم و پذیرای نظرات، پرسش ها و تجربیات آنان باشیم وآنها را در پروسه شکل گیری اتحاد درگیر نمائیم. اتحادهائی که در اتاق های بسته و در زیر زمین شکل می گیرند در بهترین حالت جای خالی مردم را یا با بخشی از استبداد و یا با استعمار پر می کنند. چنین اتحادهائی محکوم به شکست هستند. فعالین اتحاد می بایست با مردم، شفاف باشند و باب گفتگو و ارتباط با آنها را ازهمان ابتدا بگشایند.

کلام آخر

رمانتیسم سیاسی و گردش در آسمان آرزوهای دست نایافتنی، تا کنون تنها به پراکندگی جنبش آزادی خواهی ایران و حاشیه ای شدن آن منجر شده است. آن کسی اشتباه نمی کند که کار نمی کند. کار مشترک مستلزم فداکاری و درجه ای از سازش و تعامل است. اتحاد نه حزب است و نه فرقه ایدئولوژیک و نه ساز و کار حزبی - ایدئولوژیک می طلبد. اگر ما نتوانیم متحد شویم یک پیام روشن به جامعه می فرستیم. آن پیام این است:

ما حاضر به رقابت سیاسی نیستیم. تمام قدرت و فضای عمل سیاسی را حق انحصاری خود می دانیم وحاضر نیستیم تصمیم گیری های سیاسی را با سایر نیروهای حاضر در این جنبش تقسیم کنیم. این پیام یک واقعیت تلخ را در حافظه تاریخی مردم زنده می کند و آن این که یک دیکتاتوری دیگر در راه است. مردم دیکتاتوری جدید نمی خواهند آنها این همه هزینه را برای رسیدن به آزادی و نه جابجائی دیکتاورها می پردازند.

مشکلات مزمن این جنبش که عمدتا ریشه در نوعی خیالبافی سیاسی دارد به بی عملی آن راه برده و از تبدیل شدنش به یک تکیه گاه سیاسی مطمئن و قابل اعتماد در میان مردم، جلوگیری کرده است. چگونه می توان از مردم انتظار حضورکلان و تحول آفرین در صحنه داشت در حالی که فعالین این جنبش حتی در یک گفتگوی جدی با همدیگر به منظور چاره جوئی وارد نمی شوند. اتحاد بزرگ و مشروط نیروها(4) بر پایه اجماع سیاسی(5) بر مبنای کلیدی ترین و دست یافتنی ترین مطالبات این دوره تاریخی، یکی از الزامات مهم برای برون رفت از بحران کنونی است. الزام دیگر اعتلای جنبش، اعتماد سازی است تا از مشارکت مردم بهرمند شود. هرگاه با هم به گقتگو بنشینیم درمی یابیم که تجربه و توان فراوانی دراین جنبش پنهان است که در صورت انسجام یافتن می تواند تحولات کشور ما را به سمت آزادی، استقلال و برابری هدایت کند.

.........................................................

برای مطالعه بیشتر پبرامون سازو کار اتحاد های سیاسی به منابع زیر نگاه کنید

1- The structure of corporate political action

2- Justice and the Aims of Political Philosophy, Kurt Baier, The university of Chicago

3- Kantian construtivism in political theory, John Rawls

زیرنویس ها

4- http://www.dreftekhari.com/مقالات-و-مصاحبه-های-اجتماعی/جبحه-متحد-مردم-سالاری-12396001

5- http://www.dreftekhari.com/مقالات-و-مصاحبه-های-اجتماعی/اجماع-سیسی-محال-یا-ممکن-12403613

مسعود افتخاری ژانویه 2013