مالکم ایکس و مارتین لوترکینگ
دو رهبر با دو دیدگاه متفاوت

عشق یا نفرت؟ همزیستی یا ستیز آنتاگونیستی؟

معرفی دو شخصیت مهم در مبارزات جامعه سیاهان آمریکا

در این نوشتار مارتین لوتر کینگ و مالکوم ایکس را با هم مقایسه می کنم. این دوشخصیت سمبل دو نگاه و دو رویکرد کاملا متفات به یک بحران اجتماعی هستند. دو مکتب مبارزاتی و دو استراتزی متفاوت با بازتاب و نتایج گوناگون. این مقایسه با قدری تطبیق، قابل تعمیم به شرایط امروز ایران خواهد بود. یک پرسش اساسی در برگزیدن تاکتیک مبارزاتی در کشور خودمان بر فراز سر جنبش آزادی خواهی مردم ایران می چرخد. پرسش این است؟ : کدام رویکرد در گزینش تاکتیک مبارزاتی می تواند تداوم و پیروزی این مبارزه را تضمین کند؟ مقایسه این دوشخصیت رهبری کننده مبارزات سیاهان در آمریکا می تواند نوری بر ابهامات ما بتاباند.

مشکل مرکزی جامعه آمریکا از دیرباز ، تبعیض تاریخی فراگیر و دامن گستری است که در حق شهروندان سیاهپوست این کشور اعمال شده است. مبارزه سیاهان در چهارچوب جنبش مدنی و حقوق شهروندی سابقه ای دیرینه دارد. جمعیت سیاه آمریکا درست مثل آفریقای جنوبی سال ها در موقعیت فرودست، سرکوب شده و تحقیرآمیز قرار داشته و از این رو کینه ها و نفرت های فراوان در ضمیر نسل های متمادی این بخش از جمعیت کشور انباشته شده است.

مارتین لوتر کینگ به درستی نماینده بخش خردورزانه و واقعگرایانه روح حاکم بر این بخش از شهروندان است در حالی که مالکم ایکس آن سوی دیگر و جنبه احساسی، خشمگین و شورشگرانه این جمعیت را نمانیدگی می کند. تاریخ نشان داد که خط مارتین لوتر کینگ برد بیشتری داشت و راه حل بحران تبعیض و نژاد پرستی و ستم طبقاتی در آمریکا نه ستیزه جوئی و مقابله به مثل بلکه برخورد معقول و مسالمت آمیز با این بحران است.  این تجربه در افریقی جنوبی هم پشتوانه تاریخی بی چون و چرائی دارد.

تفاوت ها و شباهت های مارتین لوترکینگ و مالکم ایکس

 -  مالکم ایکس در ایدیولوژی مسلمان و مارتین لوترکینگ مسیحی بود.

 -  مالکم ایکس معتقد به گسست کامل سیاهان از سفید پوستان و دوگانگی در جامه آمریکا بود در حالی که لوترکینگ به همزیستی برابر و مسالمت آمیز آنها باور داشت.

-  مالکم ایکس معتقد به تفکیک و تقسیم جغرافیایئ و اجتماعی سیاهان از سفید پوستان و فقدان هرگونه تعامل بین این دو گروه اجتماعی بود. مارتین لوترکینگ برابری سیاهان و سفید پوسان را در یک رابطه تنگاتنگ اجتماعی و روزمره جستجو می کرد.

-  مالکم ایکس یک "سیاه " ناسیونالیست  بود و لوترکینگ خود را یک شهروند آمریکائی بی توجه به رنگ پوست می دانست.

- مالکم ایکس برتری سیاهان بر سفیدپوستان را می خواست مارتین لوترکینگ به برابری و ادغام این دو گروه اجتماعی در هم باور داشت.

- مالکم ایکس دریک خانواده نسبتا فقیر به دنیا آمده و رشد کرده بود مارتین لوترکیینگ در یک خانواده مرفه بزرگ شده بود.

- مالکم ایکس خود آموخته بود و مدرسه رت ناتمام ترک کرده بود در حالی که مارتین لوترکینگ تحصیلات دانشگاهی در فلسه و جامعه شناسی و دکترا دردین شناسی داشت و این مدارک را در 25 سالگی گرفت و سال بعد به عنوان کشیش شروع به کار نمود. مالکم و مارتین هر دو سخنوران بسیار زبردستی بودند. سخنرانی معروف لوترکینگ با عنوان: " رویائی دارم" یکی از تاریخی ترین سخنرانی هاست. و بسیاری از ترکیبات این سخنرانی توسط سایر رهبران سیاه و سیاستمدران جهان به عنوان منبع مورد استفاده قرار گرفته است.

- مالکم ایکس کودکی بسیار سختی داشت، خانه پدری اش را آتش زده و پدرش به قتل رسیده بود.  دوران رشد مارتین لوترکینگ آرام  و بدون آسیب های روانی جدی بود. لوترکینگ به خاطر تلاش های بسیا ارزشمندش در جهت کسب حقوق سیاهان و برقراری آرامش و همزیستی در بین دو نژاد به دریافت جایزه صلح نوبل در سال 1964 نایل آمد.

به این ترتیب می توان تفاوت نگاه این دو شخصیت به مبارزه را در ریشه های تربیتی، معیشتی، میزان سواد و دوران رشد جستجو نمود. مارتین لوترکینگ به ذات پاک انسان ها و برابری آنان باور داشت. مالکم ایکس سرشار از خشم و بیزاری بود و می خواست از دنیا آن چیزی را بگیرد که نتوانسته بود در زندگی شخصی به دست بیاورد. مارتین لوترکینگ پیک عشق و دوستی و آشتی و همزیستی بود و حال آن که مالکم ایکس سازش ناپذیر غیر منعطف و ستیزه جو بود. ویژگی های شخصی و دیدگاهی مالکم ایکس چیزی از ارزش مبارزاتی او برای کسب حقوق سیاهان نمی کاهد اما روش او نهایتا بی فرجام ماند و خط دوستی و همزیستی مسالمت آمیز که لوترکینگ خواستار آن بود پیروز شد. اگر امروز ما شاهد یک رئیس جمهور سیاه پوست در آمریکا هستیم نشان می دهد که در مبارزه مدنی ومسالمت آمیز هرگاه جامعه باز و دمکرات باشد هرهدفی دست یافتنی است. اینکه بارک اوباما الزما به تبعیض مثبت و بهبودی وضعیت سیاهان کمک چندانی نکرده است نه دال بر عدم شایستگی او و نه اشکالی به خط مبارزاتی لوترکینگ است. زمان دراز نیاز است تا برابری نژادها در جوامع هیبرید(دوگانه) بتواند محقق شود.

افسوس که این دو شخصیت بزرگ هر دو قربانی خشم کور و طعمه ترور افراطیون آمریکا شدند(مالکم ایکس در 5196 و مارتین لوترکینگ در 1968 ترورشدند) و مجال کافی پیدا نکردند تا صحت دیدگاه مسالمت جویانه، خردورزانه و مدرن مارتین لوترکینگ و نافرجامی تاریخی رویکرد مالکم ایکس را تجربه کنند.

با رویکرد به ذات سیاسی و واقعگرایانه دو سیاست که این دوشخصیت نمایندگی می کردند می توان دریافت که اینده جوامع در گروی مبارزه مدنی دور از خشونت و تخریب و برادرکشی است. اگر مبنا را جوهر گرانبهای انسان بدانیم و همه چیز را با حقوق پاسه ای او بسنجیم آنگاه به اسانی در می یابیم که هر تاکتیکی که به شکتن اسنان ها راه ببرد، غیر مدرن، خشونتگرایانه و بی آینده است.

صحت این مدعا را می توان در ارزیابی سی وچند ساله جنبش آزادی خواهی ایران هم مشاهده نمود. ما ناچاریم که بین گروه های اجتماعی، دیدگاه های گوناگون و آکتورهای سیاسی دیالوگ، تعامل و گفتگو برقرار کنیم. باید موجودیت نیروها را به رسمیت شناخت  و در یک رقابت سیاسی سالم برای رساندن پیام خود به ژرفای جامعه تلاش کرد. اگر به گزینش آزادانه مردم باور داریم و آنها را عامل تحول پایدار در کشورمان می دانیم می بایست از تعیین تکلیف برای آنها خودداری و داوری نهائی را به خود آنها واگذار نماییم. باشد که خردورزی و دوراندیشی بر احساس ناآگاهانه و شورشگرانه غلبه کند و گفتگو مبنای حل هر مشکل باشد.