گفتگو ابزار تفاهم (1)                   

 

.

زبان گفتاری ,از فردای اجتماعی شدن انسان که ضرورت تبادل اندیشه و ایده ها، بستر پیشبرد امور روزمره انسان شده است، موضوع پژوهش زبان شناسان، روانشناسان و جامعه شناسان شده است. گفتگو، به عنوان ابزار مهم تداخل اجتماعی انسان ها با همدیگر، نه تنها در مقوله های پایه ای و استراتژیک، که در همه گستره های زندگی روزانه هم، ، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این نوشتار در عین حال  از تئوری های رفتارشناسی نیز بهره می گیرد و از این زاویه هم به بررسی نقش گفتگو در نیل به تفاهم می پردازد. هدف این نوشتار نگاهی نسبتا ژرف به "گفتگو" به مثابه یکی از موثرترین روش های دست یابی به تفاهم و همکاری است
.

هدف مرکزی گفتگو چیست؟

گفتگو ابزار ارتباط است. ما برای انتقال پیام و منظور خود به مخاطب(آن گونه که می خواهیم) و دریافت پیام شنونده خطاب به خود( آن گونه که هدف اوست) به گفتگو نیاز داریم. به این ترتیب گفتگو هم به منظور انتقال اطلاعات و ایده ها و هم دریافت آنها به کار می آید. گفتگو خود یک هدف نیست اما راهی بسیار موثر برای رسیدن به هدف است. هیچ بحران و یا درگیری در طول تاریخ بشر یافت نمی شود که سرانجام به یک گفتگو ومذاکره راه نبرده و از آن طریق حل نشده باشد. از دگر سو، ریشه اکثر درگیری ها، بدفهمی ها و نزاع ها هم در جوهر همین "گفتگو" پنهان است. گفتگو گذشته از این که بین دو فرد هم نظر و یا مخالف هم انجام شود مستلزم حضور شرایط مشخصی برای رسیدن به هدف است
.

شرایط لازم برای یک گفتگوی سازنده و هدف مند

گفتگو مثل هر فعالیت دیگر انسان ناظر بر نتیجه و هدف مشخصی است. در غیر این صورت، بی مورد و غیر ضروری است. از این رو اگر گفتگو را همچون یک پروژه مشخص در نظر بگیریم ، در آن صورت پیش شرط ها و پارامترهای معینی باید حضور داشته باشند تا یک گفتگو ( به ویژه آنجا که صورت مذاکره به خود می گیرد) موفق و مقرون به نتیجه باشد. در زیر بخشی از شرایط ضروری برای یک گفتگوی نتیجه بخش و سازنده را ذکر می کنیم
 

 اشراف به موضوع

برای این که بتوان گفتگو پیرامون یک موضوع خاص را به نتیجه مطلوب رساند، می بایست به آن موضوع اشراف کامل داشته باشیم. در غیر این صورت صحبت ها بر هم منطبق نشده و هیچ وجه مشترکی پیدا نمی کنند و به تبع آن، فهم متقابل و روشنگری نیز میسر نخواهد شد. اشراف به موضوع شتاب قابل قبولی به گفتگو می دهد و وارد وادی های بدیهی و بسیط نشده، بر جوهر موضوع مورد گفتگو تمرکز دائمی دارد. بیلان چنین گفتگوئی معمولا زیاد و خرسندی طرفین در انتهای گفتگو حاصل می شود. این خرسندی به میزان توافق آنها بستگی ندارد بلکه بر این واقعیت تکیه می کند که طرفین گفتگو می دانند موضوع مورد گفتگو یا مذاکره چیست. آنها موازی و بی ارتباط با هم صحبت نمی کنند و تمرکز یکسانی بر موضوع دارند. گفتگوها محو روشنی دارد که در طول گفتگو مسیر مذاکرات را نشان می دهد. بی تردید یک گفتگوی منطقی و متعارف می تواند بر سر یک مقوله ساده هم باشد. کارایی یک گفتگو به موضوع ارتباطی ندارد بلکه به شیوه پیش برد آن به می گردد در صورت اشراف به مسئله، امکان تفکیک وجوه اشتراک و افتراق طرفین گفتگو هم فراهم می شود. از این رو اگر در گفتگوهای نخستین، توافقی حاصل نشود، درها برای ادامه گفتگوهای بعدی باز می ماند و می توان درموقعیت های پیش رو، روند رسیدن به یک راهکار مشترک را پی گیری نمود. بنا بر این قبل از ورود به گفتگو می بایست بر سرتعریف مسئله اصلی که محور گفتگوست توافق کامل ایجاد شده و طرفین گفنگو به کم و کیف موضوع تسلط همه جانبه داشته باشند. تنها در آن صورت است که بحث ها، دقیق، علمی, موضوعی و مخاطب پسند خواهد شد

قدرت بیان

در بسیاری از موارد خود ما (یک طرف گفتگو) هستیم که موجب بدفهمی و ایجاد ابهام می شویم. با طرح ناقص موضوع و یا بد معرفی کردن نظر خود، واکنش مخاطب را بی دلیل برمی انگیزیم. از این رو می بایست قبل از طرح یک نظر، نخست آن را خطاب به خود و در سکوت باز گو کنیم و ببینیم چه احساسی در ما ایجاد می شود. ببینیم آیا نظر ما، شفاف و روان و قابل فهم می باشد. طرح ناقص یا ناموزون موضوع می تواند موجب سوء تفاهم ها و اتلاف وقت وانرژی شده، راه تفاهم را سد کند. از این رو شفافیت در بیان و صراحت کلام، موجب درک بیشتر موضوع در ذهن مخاطب میشود. گفتار می بایست کوتاه، جهت دار و بر ریل موضوع اصلی باشد. به این دو گزارش رادیوئی توجه کنید

 گزارش اول - خانه هائی که بیش از اندازه نزدیک به رودخانه ها و دریا چه ها ساخته می شوند با خطر سیل مواجه می شوند

    گزارش دوم - امسال بارندگی بی سابقه بوده است. هواشناسان پیش بینی دقیقی نداشتند. دولت هیچ سیاست روشنی برای مقابله با این مسئله ندارد. هم سازمان هواشناسی و هم وزارت کشور مالیات و بودجه مردم را حیف و میل می کنند. خانه های بسیاری بر اثر سیل آسیب دیده اند. کارشناسان می گویند خانه هائی که بیش از اندازه نزدیک به رودخانه ها و دریا چه ها ساخته می شوند با خطر سیل مواجه می شوند
 

در گزارش اول هم خبر روشن است و هم پیامد خانه سازی نزدیک آب. اما در مورد دوم این تهدید وجود دارد که شنونده از فرط عصبانیت به سازمان هواشناسی و دولت، اصل موضوع را که خطرناک بودن ساختن خانه نزدیک آب است را نگیرد. گوینده این امکان را دارد که تفسیر خود را بعد از نقل خبر اضافه کند اما تفسیر نمیتواند مقدم بر اصل موضوع باشد. به عبارت دیگر اگر مقدمه طولانی باشد و یا موضوعات حاشیه ای بر اصل مطلب ارجحیت پیدا کنند پیام اصلی گم خواهد شد
 

 گزینش واژه ها

حتما شنیده اید که می گویند یکی حرف حقی را در لباس باطل می زند. شکل ظاهری بیان ما و گزینش واژه ها از عوامل بسیار مهم برای ادامه یک گفتگوی سازنده و سودمند است. ترکیب به موقع واژه ها، تأکیدات متناسب و غیر اغراغ آمیز و گزینش واژه هائی که بتوانند مضامین مورد نظر ما را به مخاطب منتقل کنند به راستی یک هنر است. هنر بزرگ سخنوری. بی تردید نزاکت و رعایت آداب معمولی اخلاق و انصاف در برخورد با مخاطب جزو آموزه های عمومی ماست. در یک مناظره قرار نیست طرف را منهدم کنیم. می توانیم او را مجاب کنیم اما رسوا نه! قرار نیست برای رسیدن به هدف خود دیگران را حلق آویز کنیم. باید به حقوق و حرمت طرف مقابل آگاهانه احترام گذاشت هرچند که در جمیع جهات با او مخالف باشیم.

گفتار، یک فرآیند رفتاری و یک عمل است. رفتار از احساس بیرون می آید و احساس خود محصول اندیشه است. از این رو شیوه بیان یک موضوع از سوی ما , ما نشان دهنده دنیای درون و دیدگاه های ماست. ما با بیان خود، از ارزیابی ها و نگاهی که به انسان و جهان و زندگی داریم پرده برمی داریم. بنا بر این، بیان ما آغشته به یک بار احساسی و عاطفی است که به همان نسبت می تواند واکنش منفی و یا مثبت مخاطب را برانگیزد. یک بیان خشن و پرخاشگرانه هیچگاه تحسین و ستایش مخاطب را بر نمی انگیزد و کسی فحش را با صلوات پاسخ نمی دهد. از این رو هر اندازه بار احساسی حمل شده بر واژه ها مثبت , دوستانه و همراه با نزاکت باشد، به همان نسبت به آزاد شدن انرژی های مثبت مخاطب، گیرندگی و همراهی بیشتر او راه خواهد برد. گاه ما برای اثبات حرق حق خود بد از آن دفاع می کنیم و این حق در تاریکی ابهام پنهان می شود. شاندل فیلسوف فرانسوی می گوید:" برای کوبیدن یک حقیقت بد از آن دفاع کن."  دکتر شریعتی این گزاره را تغییر می دهد و می گوید: " برای کوبیدن یک مکتب بد از آن دفاع کن"  هر دوی آنها درست می گویند. بد دفاع کردن می تواند به کوبیدن و تخریب یک حقیقت ( نظریه) و یا یک مکتب ( سیستم اعتقادی) منجر شود و نقض قرض کند


 

 شنیدن فعال با تمرکز و دقت بر گفتار گوینده

مهمترین عنصر یک گفتگوی سازنده، گوش دادن است. با دقت گوش دادن دو سود عمده دارد. نخست این که می فهمیم پیام گوینده چیست و فهم آنچه که بیان می شود، برای بیان دقیق ما در پاسخ و یا برای ادامه گفتگو بسیار ضروری است. دوم این که طرف گفتگو هرگاه متوجه شود که ما با متانت و دقت به حرف هایش گوش می دهیم از پشت دیوار دفاعی خود به میدان باز و وسیع تفاهم حرکت می کند و به ما نزدیک می شود.

در این رابطه تلاقی نگاه ها مهم است. یعنی زمانی که گوینده صحبت می کند به او نگاه کنیم. انرژی مثبتی که بر نگاه خود گذاشته وبه طرف مقابل منتقل می کنید یک سرمایه گذاری برای خود شما و گامی در رسیدن به هدف است. در موارد بسیاری همین رابطه احساسی و عاطفی است که گره ها را باز می کند. نگاه ملایم و دوستانه شما( با همه تفاوت های دیدگاهی که دارید) بسیار تأثیرگذار است. از سوی دیگر بی محلی و بی تفاوتی نسبت به آنچه که از سوی مقابل بیان می شود، لبخندهای تمسخرآمیز و استفاده ناشایست از زبان غیرگفتاری( حرکت چشم و دست و خطوط صورت) می تواند دیوارهای بلند دفاع وخصومت را تا ثریا فرا برد و همه پلهای مشترک را بسوزاند.

نادرست ترین شیوه برخورد در یک گفتگو، نشنیده گرفتن و از کنار حرف مخاظب رد شدن است. هیچ موردی به اندازه بی محلی به بیان طرف مذاکره، به روند گفتگوها آسیب نمی زند. باید نشان دهیم که موضوع طرح شده را فهمیده ایم و با دقت گوش داده ایم. هرگز حرفی را که بیان نشده در دهان مخاطب نگذاریم. این یک اتهام بی پایه است که فقط منطق ضعیف ما را به نمایش می گذارد. باید نشان دهیم که از یک سکوی عادلانه و به قصد راه یابی در گفتگو شرکت کرده ایم


 

کوتاهی کلام و رعایت زمان

گفتگو همچون میز پینگ پنگ می بایست دو نیمه مساوی داشته باشد. اگر در یک گفتگو، مناظره یا مذاکره، وقت بیشری اشغال کنید، حقانیت حرف شما بیشتر نخواهد شد. تأثیرگذازی شما موقع گوش دادن بیش از زمانی است که سخن می گوئید. هرچه بیشتر حرف بزنید امکان بیان اشتباه و خطا کردن شما بالاتر می رود. اگر گفتگو را به سخنرانی تبدیل کنید، هم طرف گفتگو و هم مخاطب ثالث را به ملالت و منفی گری می کشانید. هیچگاه برای کلام طولانی شما هورا نمی کشند بلکه پیام شفاف و کوتاه شماست که طرف گفتگو را به شما نزدیک می کند. تلاش کنید بیشتر شنونده باشید تا گوینده. در شنیدن هم خطاهای خود را که توسط گوینده بیان می شود می بینید و هم نقاط برجسته آنچه که مخاطب شما می گوید برایتان روشن میشود. این روشنگری، راه تفاهم را می گشاید. شنیدن مفیدتر از اشغال بی دلیل فضای گفتگو است. گفته می شود که بهترین طول یک بیان پیوسته ، سی ثانیه است. اطلاعات و گزاره هائی که بیش از سی ثانیه هستند موجب حواس پرتی مخاطب می شوند و در بهترین حالت، طرف گفتگوی شما ناچار به یاد داشت برداری می شود که نه کاری مطلوب و رضایت بخش بلکه یک تکلیف اجباری است که زیاده گوئی متکلم بر شنونده تحمیل کرده است


 

گفتگو ابزار تفاهم - قسمت دوم

زبان گفتاری و بیان مستقیم یکی ازموثرترین شیوه های ارتباطی است.گفتگو یک وسیله است که می تواند به شکلی سازنده و یا تخریبی مورد بهره برداری قرار بگیرد. یک آموزگار از زبان و بیان خود برای انتقال دانش سود می جوید در حالی که یک کلاهبردار از آن برای گول زدن و گمراه کردن بهره می برد.

ما تنها نیمی از آنچه را که به ما گفته می شود می شنویم و فقط نیمی از آن چه را که شنیده ایم می فهمیم و تنها به نیمی از آنچه که فهمیده ایم باورداریم و فقط نیمی از آنچه را که فهمیده ایم به خاطر می آوریم.

یعنی از صد در صد آنچه که می شنویم کمتر از ده درصد آن را به ذهن می سپاریم! پرسش این است

آیا این گیرندگی ضعیف به دلیل سطح نازل تمرکز حواس مخاطب و یا بیان غیر شفاف، غیر منسجم و ابهام برانگیز گوینده است؟

در بخش نخست این نوشتار به شرایط لازم برای پیشبرد یک گفتگو، با هدف دست یابی به تفاهم اشاره کردیم. بخش دوم را در همین راستا ادامه می دهیم


 

 سکوت های کوتاه و مکث برمسائل گره ای و بغرنج

در یک گفتگو پرسش هائی طرح می شود که برای پاسخگوئی، به اندیشیدن و ارزیابی نیاز دارند. پاسخ هر پرسشی را نمی توان بلافاصله روی میز مخاطب گذاشت و نسخه هر مشکلی هم در جیب طرفین گفتگو نیست. در روند گفتگوها، گاه برداشت ها بسیار متفاوت و فاصله طرفین گفتگو بی اندازه زیاد می شود. هم در این گونه موارد و هم در فرازهائی از گفتگو که فضای دیالوگ سنگین و سمت و سوی آن منفی می شود و تهدید تخریب مبناهای گفتگو و جود دارد، سکوت و مکث کوتاه برای تعمق و اندیشیدن بیشتر، ضروری می شود. این سکوت ها همچنین مجالی فراهم می کنند تا امواج احساسی و تنش های روحی فروکش کنند. سکوت می بایست با اندیشیدن روی مورد گره ای همراه باشد. سکوت در لابلای گفتگوها، نقش مهمی در فهم مطلب و دریافت پیام دارد، همچنان که در موسیقی هم این سکوت اهمیت فراوان دارد.

درزمان سکوت به دو نکته می بایست توجه کرد . نخست این که چرا گفتگو وارد جاده یک طرفه شده و اگر کاری نکنیم به بن بست می رسد و دوم این که چگونه می توان از آن وضعیت به گونه ای بیرون رفت که راه تفاهم و ادامه گفتگوها سد نشود. یعنی بیش از هر چیز، چگونه می توان بر اسب سرکش احساس افسار زد و کنترل آن را به خرد راهگشا سپرد.

بی تردید چنین روشی در یک گفتگو، مستلزم صبر و شکیبائی و احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت و سرانجام گفتگوها و اهدافی است که ورای آنها وجود دارد. در دیالوگ های عادی و یا بحث های علمی، سکوت های کوتاه کافی است اما در مذاکرات سیاسی و گفتگوهای پیچیده، معمولا می بایست یک توقف و تنفس 15 دقیقه ای یا بیشتر، برای خروج ار بن بست، در دستور کار قرارگیرد

در بازگشت به گفتگوها و زمانی که دیالوگ را از سر می گیریم ضروری است که به این پرسش ها پاسخ بدهید که

آیا درگیری ها و نقاط افتراق بر سر موارد تاکیتکی و موقتی است و یا این که جنبه استراتژیک دارند؟ ما از گفتگو چه انتظاری داریم و نیاز واقعی ما چقدر است؟ مثلا ما می توانیم به دنبال همراه نمودن کامل طرف گفتگو باشیم در حالی که همراهی موردی و نسبی او هم کافی است. ایستادن در نقطه تعادل بین حداکثر و حداقل تفاهم و نیز هزینه ای که برای این تفاهم متحمل می شویم، مبنای مناسبی هم برای آغاز و هم برای ادامه گفتگوهاست. در مواردی می بینیم که همراهی کامل طرف گفتگو را فراهم نموده ایم اما هزینه این همراهی بسیار سنگین شده است
 

 صداقت وشجاعت

شاید نیازی به توضیح نباشد که یک گفتگوی سازنده، نیازمند حقیت جوئی، دلسوزی و روشنگری است. صداقت و شجاعت درگفتگوئی که با هدف تفاهم آغاز می شود از عوامل مهم در رسیدن به توافق و نقاط مشترک است. صداقت در بیان نظر خود و در دریافت پیام گوینده و شجاعت در ایستادن بر مواضع خود و دفاع از آنچه که گفته ایم و یا پذیرفتن خطای خود هرگاه که دریابیم اشتباه کرده ایم ضامن توفیق گفتگوهاست. اگر بخشی از بیانات ما اشتباه است و یا به درستی طرح نشده است، بپذیریم که اشتباه بوده است و مسئولیت آن را بر عهده بگیریم. پذیرفتن اشتباه، به آفت زدائی از یک باغچه شبیه است. اصرار بر اشتباهات تنها به اهداف مثبت ما آسیب می زند و هیچ سودی دیگری ندارد. از سوی دیگر مهم است که با شجاعت و صراحت به بیان مواضع خود بپردازیم. مثلا اگر به یک نحله فکری و یا جریان سیاسی- ایدئولوژیک تعلق داریم، آن را با صراحت اعلام کنیم و در تاریکی و با چراغ خاموش حرکت نکنیم
 

 مواظب داوری هایمان باشیم

داوری و ارزیابی ما در روند یک گفتگو بستری مهم به سمت توافق نهائی به وجود می آورد. توجه داشته باشیم که حضور خالصانه ما در یک گفتگو، داوری های عادلانه و مرتبط، نسبی دیدن قضایا و شخصی نکردن مواضع و نظرات، به طرف گفتگوی ما نشان می دهد که ما همراه و همفکرعادل، صادق و قابل اعتمادی هستیم. این جلب اعتماد که هزینه خاص خودش را دارد، مستلزم مدارا و در اصل یک سرمایه گذاری خردمندانه درجهت اهدافی است که ورای گفتگوها قرار دارد. از تعمیم دادن و صدور احکام جهانشمول خود داری کنیم. اگر بخشی از بیان طرف دیالوگ را نادرست، ناقص یا مورد مجادله می دانیم، صرفا به همان بخش از بیان او برخورد کنیم و تمامی گفته های او را زیر سئوال نبریم

اگر در صدد هستیم به طرف مقابل نشان دهیم که می تواند به ما اعتماد کند، ما خود هم از پنجره اعتماد به او نگاه کنیم. اشتباهات و یا بیان ناتمام و بحث برانگیز را دال بر توطئه و مقاصد شوم طرف گفتگو ندانیم. نشان دهیم که ما هم تلاش می کنیم از سکوی اعتماد به مسائل وارد شویم. اگر ابهامی ایجاد می شود با طرح پرسش های دقیق و کاوشگرانه و به قصد ابهام زدائی گره ها را بگشائیم اما نزد خود، گوینده را نفرین نکنیم. در بخورد با اشتباهات گوینده سخاوتمند باشیم تا راه پذیرش این اشتباهات را باز بگذاریم. اگر برای هر اشتباه، یک مجازات سنگین(در قالب یک واکنش تند) قائل شویم، شانس پیروزی گفتگو و نیل به تفاهم را به صفر تقلیل داده ایم. اگر می دانیم اشتباه، ناخود آگاه، از سرضعف بیانی و فنی است تا دیدگاهی، اصلا به آنها توجه نکنیم و گفتگو را با هدایت به مسیر اصلی ادامه دهیم
 

خلاف یا در جهت عقربه های ساعت

برای این که در یک گفتگو امیدی به توافق و تفاهم باشد می بایست طرفین گفتگو همسو و همساز باشند و به اصطلاح آهنگ یکسانی را بنوازند، هرچند که این آهنگ را یکی با سنتور و دومی با پیانو بنوازد اما گام ها و فراز و فرود ها می بایست همزمان باشد. این آن پدیده ای است که در زبان شناسی به همزمانی (سینکرانیزیشن) معروف است. یعنی طرفین گفتگو یا درجهت و یا خلاف جهت عقربه های ساعت حرکت می کنند. هرگاه یکی در جهت و دیگری در خلاف جهت عقربه ساعت حرکت کند گفته می شود طرفین موازی اما ناهمسو حرف می زنند یعنی با وجود شباهت ظاهری در بیان مطلب، به هم گره نمی خورند و به توافق نمی رسند. این پدیده را با عدم تطبیق دودست برهم با وجود شباهت فراوان می توان مجسم کرد. دست راست و چپ بسیار شبیه هم هستند اما در اصل یکی تصویر آینه ای دیگری است و هرگز بر هم منطبق نیستند. به مثال های زیر در یک دیالوگ توجه کنید. طرفین قصد همراهی ندارند نظرات درستی را اما در خلاف جهت همدیگر طرح می کنند و گرچه هرکدام به جای خود حق دارند اما به توافق نمی رسند

اولی – اصالت چیزی است که مردم همیشه در جستجوی آن هستند.

دومی – برعکس اصالت چیزی است که مردم همیشه بر سر آن مجادله دارند.

اولی – انسان موجودی خردورز است

دومی – من فکر می کنم منظور شما این است که انسان حیوانی است که توان خردورزی دارد

اولی – پورنوگرافی می تواند به تجاوزات جنسی منجر شود.

دومی – سرکوب جنسی می تواند بیشتر به تجاوزات جنسی منجر شود تا پورنوگرافی

اولی – پول ریشه همه شرارت ها و بدی هاست.

دومی – فقر عامل همه شرارت هاست. اگر باورندارید چند روزی را در محلات فقیرنشین زندگی کنید.

اولی – کسل کننده ترین فرد کسی است که از همه چیز حرف می زند.

دومی – شما کسل کننده ترین فرد خواهید بود اگر هیچی نگوئید.

اولی - وقتی یک نظر عمومیت اجتماعی دارد معولا درست است.

دومی – کسی که نظرات رایج را درست می داند از افکار عومی قرن بیست ویکم چیزی نمی داند.

دیالوگ بالا یک گفتگوی واقعی بین دو دانشجوی رشته جامعه شناسی دانشگاه کلمبیا در نیویورک است که در فوروم دانشکده علوم انسانی به وقوع پیوسته است. طرفین گفتگو کمرشان را بسته اند تا به اصطلاح، روی همدیگر را کم کنند. اصل بر شنیدن، فهمیدن و توافق نیست، مبنا رد کردن و وارونه جلوه دادن است. این دو نفر بر سر گل کاری یک پارک و یا خط کشی یک پارکینگ هم نمی توانند توافق کنند. برای رسیدن به توافق، تلاش دوجانبه لازم است. این تلاش تنها با دلسوزی و سماجت به قصد عبور از موانع و رسیدن به مرزهای مشترک، نتیجه بخش خواهد بود
 

شیوه استدلال

قبلا گفتیم که با دقت گوش دادن، پیش شرط مهم یک گفتگوی مقرون به تفاهم است. این گوش دادن دقیق، اهدافی دارد. آنچه را که حق و پذیرفتنی می دانیم بپذیریم و تأیید کنیم. هم در حین گوش دادن( با تکان رضایت آمیز سر و سایر اشارات) و هم زمانی که نوبت ماست که پاسخ بدهیم. اگر مخاطب همان طرح و نظر ما را بیان می کند، قبول کنیم و شتاب گفتگو ها را با تکرار مطالب مورد پذیرش کم نکنیم. میز تفاهم مثل سبدی می ماند که شما آن را از میوهای موجود پرمی کنید. هر میوه ای را که قبول دارید در سبد مشترکتان بگذارید. اختلافات(میوه های ممنوعه) را دور نریزد اما تقدیس هم نکنید، بگذارید بمانند برای فرصت ها و موقعیت های بعدی
 

ذکر مثال ها

برای اثبات و تحکیم پایه های گفتگو به ذکر نمونه های عینی و مشخص رجوع کنید. عموما می باید برای هر حکم، مثالی ذکر کرد و یا آن را با تجربه ای غنا بخشید. ذکر مثال ها هم حدود موضوع را مشخص می کند و هم به آن شافیتی درک شدنی می دهد. با ذکر نمونه ها، مخاطب در تماسی عینی و ملموس با بیان شما قرار می گیرد
 

 

طرح روشن و بی ابهام پرسش ها

از طرح روشن و شفاف پرسش ها دریغ نکنید. پرسش ترجیحا می بایست کوتاه و بی ابهام باشد و معمولا با قیدهایئ مثل: کی؟ چرا؟ چگونه؟ چقدر؟ گوینده را تشویق کنید بیان خود را در یک کادر قابل سنجش بگذارد. توجه داشته باشید که پرسش ها دو ویژگی دارند یا برای روشنگری و باز شدن موضوع طرح می شوند و یا پرسش های راهبردی با اهداف جانبی هستند. مثلا اگر شما در حین صحبت بپرسید:" این واقعه کی اتفاق افتاد؟" جوابی روشن و واضح دریافت می کنید و قضیه همانجا خاتمه می یابد اما وقتی که می پرسید:" آیا شما به عدالت اجتماعی باور دارید؟" منظورتان این نیست که طرف شما در جهت گیری اجتماعی اش، سوسالیست است یا لیبرال بلکه اهداف جانبی دیگری دارید. یعنی جواب مخاطب منظور اصلی شما نیست و در نتیجه پرسش های بعدی را طرح و گفتگو حالت یک رینگ مشت زنی پیدا می کند تا یک گفتگوی گرم پراشتیاق به سوی تفاهم. دریغا که در بسیاری از مواقع به شکلی خود به خودی وارد وادی تخریب می شویم. در این صورت نه الزما به سبب داشتن اختلافات فاحش با طرف گفتگو بلکه به موجب گزینش یک روش نادرست محاوره، شانس موفقیت را از دست داده ایم.
 

اهدافتان را از پیش تعیین کنید

در گفتگوها به ویژه آنجا که خصلت مذاکره دارند از قبل اهدافتان را روشن کنید. مذاکره گفتگوئی است که هدف آن یافتن شرایطی برای توافق است. یعنی طرفین با رد و بدل کردن امتیازات، مصالحه و کوتاه آمدن، در یک نقطه به هم رسیده و توافقنامه، پلاتفرم و یا اساسنامه ای را امضاء و یا به تصویب می رسانند. متاسفانه در گفتگوهای تا کنونی در محافل ایرانی و یا در سطوح مختاف چنبش آزادی خواهی(تجربه شخصی نگارنده و مدارک موجود نشان می دهد که) استنباط ما از گفتگو و یا مذاکره، متقاعد نمودن طرف مقابل در پذیرش نظرات و مواضع ماست

گفتگوی با هدف تفاهم نمی تواند یکسویه، از موضع بالا و یا با توقع نامعقول تحمیل همه نقط نظرات و یا شرایط پیشنهادی ما بر طرف مقابل باشد. در موضع همسنگ قرار دادن مخاطب بسیار مهم است. برای اثبات این نیت، گذشته از رعایت حق برابر طرف مقابل از زمان و سایر امکانات، تلاش کنید نیازهای او را شناسائی و به آنها پاسخ دهید بی آن که اهداف خودتان از چشم انداز محو شود

 

گفتگو ابزار تفاهم 3

چون تیشه مباش و جمله بر خود متراش         چون رنده ز کار خویش بی‌بهره مباش

تعلیم ز اره گیر در امر معاش                 نیمی سوی خود می کش و نیمی می پاش - ابوسعید ابوالخیر

در نوشتارهای گذشته پیرامون گفتگو به مثابه راهی برای تفاهم، ابزاری در جهت همفکری و مجرائی برای همکاری و اشتراک عمل نوشتیم. این سری نوشتارها را ادامه می دهیم و امید این است که هم به قواعد حاکم بر یک گفتگوی موفق پی ببریم وهم در نهایت به تطبیق کاربردی این نوشتارها درتعامل سیاسی و دیالوگ به قصد همگرائی برسیم. جنبش آزادی خواهی ایران از دیرباز از نبود فرهنگ دیالوگ سازنده در راستای گره گشائی از بن بست های جدی خود رنج برده است. در این مورد مشخص، جنبش سیاسی ما از همه جنبش های دیگر در جهان ضعیف تر است. با این همه، تعداد کنشگران سیاسی که عملا برای رفع این معضل تلاش می ورزند، انگشت شمار است. قبل از این که قدرت های استعماری (همچنان که در کنفرانس زیر زمینی استکهلم) دست ما را گرفته و پا به پا ببرند و شیوه دیالوگ را به ما بیاموزند بهتر است خودمان آستین ها را بالا و به این مهم بپردازیم

 

چرا گفتگوها به بن بست می رسند؟ دلایل شکست گفتگوها چیست؟

چرا سنت دیالوگ و گفتگو درمیان ایرانیان ( به طور اعم) و نیروهای سیاسی ( به طور اخص) بسیار ضغیف است؟ زبان فارسی، روان و شیوا و مجهز به یک ملودی زیبا و دلنشین است. پس چرا ما از این ساز برای همنوازی، هماهنگی و همکاری استفاده نمی کنیم؟ چرا ما با هم به گفتگو نمی نشینیم و اگر هم گفتگوئی داریم به گونه ای نتیجه بخش به سرانجام نمی رسد؟ این پرسش ها، بی رحمانه بر پیشانی این جنبش حک شده اند و به پاسخ های روشنی نیاز دارند

با کمال تأسف کارهای پژوهشی و مطالعات علمی جدید قابل اتکا در این عرصه(فقدان سنت دیالوگ و مدیریت مشکلات از طریق گفتگو) ، دست نایافتنی است و نگارنده تردید دارد که در ایران اساسا کاری در این حوزه صورت گرفته باشد. نه تنها در خصوص گفتگو و تبادل نظر به مثابه یک فعالیت اجتماعی مهم، بلکه در عرصه زبان شناسی(لینگوستیک) هم تلاش های محدودی به عمل آمده است. آنچه که در زیر مطالعه می کنید برگرفته از پژوهش هایی است که در غرب صورت گرفته است


 

گفتگو یک سرمایه گذاری سودمند است نه یک هزینه

تلقی و انتظارما از یک "گفتگو"، از همان آغاز، سرانجام آن را تعیین می کند. فاکتور مهم در انجام و توفیق گفتگوها دیدگاه ما نسبت به آنهاست. آیا شرکت ما در یک گفتگو، از سر ناچاری و از روی جبر و ملاحظاتی است که به ما تحمیل می شوند و یا گفتگو را راهی مفید و مهم در پاسخ به یک معضل مشخص می دانیم؟ بی تردید گفتگوها تنها در بحران ها و تنگناها به کار نمی آیند. بسیاری از گفتگوها( و در دنیای کنونی، بخش بیشتر آنها) به منظور برنامه ریزی های بلند مدت، هدف گذاری ها، طرح استراتژی ها و به قصد نوآوری صورت می گیرند. از این رو با انرژی و با دادن اهمیت کافی به آغاز و تداوم گفتگوها به آنها وارد شویم. گفتگو مهمترین و برجسته ترین شاخص مدنیت و اجتماعی بودن انسان است. گفتگو یک سرمایه گذاری سودمند برای عبور از یک بحران، پاسخ به یک معضل و نیز برای گره گشائی و راهیابی است.

گفتگو را به مثابه حادثه ای موقتی که در ظرف زمانی و مکانی خاصی صورت می گیرد و تمام می شود ندانیم. گفتو یک پروسه مداوم است. گفتگو پروسه و روندی در حال شدن که در طی آن پدیده ای(اختلاف یا بحران) از میان میرود و پدیده جدیدی( توافق ها – راهکارها- برنامه ها) جای آن را می گیرد از این رو هم روانشناسان، هم جامعه شناسان و هم زبان شناسان، گفتگو را یک سرمایه انسانی- اجتماعی می دانند که در آن انرژی دوجانبه مایه گزاری می شود و نتیجه مشخصی با هدف دست یابی به وضعیتی بهتر حاصل می شود. بر این مبنا هرگاه "گفتگو" را یک فعالیت اجتماعی مهم بدانیم که در صورت برخورداری از روشمندی و قواعد الزامی حاکم برخود، به نتایج بسیار مهمی راه خواهد برد، در آن صورت نگاه ما به این کنش اجتماعی ارزشمند، ژرف تر و شیوه آغاز و ادامه آن هم، به گونه ای متمایز از آنچه که تا کنون تجربه کرده ایم خواهد بود.

این که گفتگو یک فعالیت ممتاز و واجد اهمیت است، تنها به "مذاکرات" و یا گفتگو برای مدیریت اختلاف ها و برون رفت از بحران ها محدود نمی شود، بلکه در ساده ترین دیالوگ های روزانه هم مصداق عینی پیدا می کند. تصور کنید که در یک جلسه یا محفل برای اولین بار باب "گفتگو" را با یک فرد نا آشنا می گشائید. تصویری که از شما در طول "گفتگو" در ذهن مخاطب نقش می بندد و برداشت شما از رفتار مخاطب در طی یک ارتباط گفتاری، مبنای مهمی برای ملاقات ها و ارتباطات بعدی شما به وجود می آورد. در این مورد دو وضعیت امکان وقوع دارند. یا آن گفتگو به نزدیکی و ادامه ارتباط بین شما منجر می شود و یا موجب دافعه و گریز شما از همدیگر می شود. درست از همین رو "گفتگو" را یک سرمایه گذاری می دانند. موقتی دانستن و رفع تکلیف کردن در برخورد با "گفتگو" از دلایل شناخته شده شکست گفتگوهاست


 

گفتگوهای از بالا به پائین (اصطلاحا از موضع بالا) با یک خودخواهی و تحقیر مخاطب توأم هستند و پیشاپیش محکوم به شکست می باشند.

"گفتگو" یک فعالیت اجتمای و اجبارا دوسویه است. شما حدااکثر نیمی از زمین بازی را در اختیار دارید و نیمه دوم متعاق به مخاطب است. تمامیت خواهی و تلاش برای پوشاندن همه مکان و زمان گفتگو آن را از دیالوگ روان و سیال به یک مونولوگ بی فایده تبدیل می کند و گفتار دوجانبه بر مبنای درک متقابل را به شکل رابطه رادیو و شنونده در می آورد که در آن یکی حرف می زند و دیگری می شنود. "گفتگو" می بایست در فضای توأم با تواضع و شنوندگی متقابل صورت گیرد


 

فرار از موضوع و محور گفتگو

به یاد دارم که حدود 8 سال پیش در یک مهمانی بودم. بر سر پلاتفرم حزب دمکرات مسیحی سوئد بحث محدودی بین دو فعال سیاسی ایرانی در گرفت. ضمنا این دو نفر هر دو عضو یک سازمان سیاسی و لذا مواضع سیاسی مشابهی هم داشتند. ترجیح می دهم این دیالوگ را عینا اینجا بنویسم ( اسامی مستعار هستند):

محسن: می دانید که لایحه جدید حزب دمکرات مسیحی به مجلس پیشنهاد می کند که والدین امکان مرخصی و مراقبت از کودک در سه سال اول را داشته باشند. بحث پایه ای آنها این است که سپردن کودکان در سن کمتر از سه سالگی موجب محرومیت آنها از محبت مداوم والدین و در نتیجه ناهنجاری های رفتاری در آنها در سنین بالاتر می شود. وانگهی سیستم دفاعی کودکان زیر سه سال ضعیف است و آنها با حضور در محیط آلوده کودکستان، مکررا مریض می شوند و والدین عملا ناچار می شوند از کار مرخصی بگیرند. پس بهتر است که سه سال اول را بتوانند با دریافت حقوق به مراقبت و پرورش کودکان خود بپردازند.

شیرین: (با صدائی نسبتا محکم وغرا) پس شما می خواهید زنان را از فعالیت در جامعه، به کار در خانه، بچه داری و آشپزی بر گردانید.

محسن: (با مکثی کوتاه که ناشی از یک عصبانیت پنهان بود و ضمن این که نگاهش را روی حاضرین به نشانه دادخواهی چرخاند) پاسخ داد: " خیر نه من چنین چیزی می گویم و نه حزب دمکرات مسیحی که من از مخالفانش هستم. من فقط متن لایحه را بیان کردم. در رد و قبولش چیزی نگفتم. خود حزب هم می گوید زن و مرد خود توافق می کنند که کدامشان از کار مرخصی بگیرند. شما از کجای حرف من حکم محکومیت زنان به کار در خانه را استخراج کردید؟!

نیازی به توضیح نیست که این گفتگو چرا به سرعت به بن بست جدل و پرخاشگری می رسد. چنین گفتگوئی، دلسوزانه و روشنگرانه نیست. هدفش اگر که تأمین احساس رضایت زودگذر شیرین از وارونه کردن بیان و منظور محسن نباشد اساسا هیچ نتیجه دیگری به جز قفل زدن به فضای حاکم بر آن جمع نداشت.

زبان آدمی با آدمیزاد کند کاری که با خس می‌کند باد

زبان بسیار سر بر باد دادست زبان سر را عدوی خانه زادست

زبان و گوش دادت کلک نقاش که گاهی گوش شو گاهی زبان باش   - وحشی بافقی


 

زمانی که پاسخ های آماده برای همه پرسش ها نداریم

طرفین یک گفتگو نمی توانند انتظار داشته باشند که به همه موضوعات و پرسش های مطرح شده در یک گفتگو تسلط کامل داشته باشند. این توقع نه معقول است نه ریشه در هیچ واقعیتی دارد. همه چیز را همگان دانند و همگان از مادر زائیده نشده اند. انتظار این که یک فرد باید ازهمه چیز سر در بیاورد مولد دو مشکل اساسی است. نخست ایجاد این احساس که یک فرد با داشتن احاطه به همه امور، شایسته جایگاه ممتازی در گفتگوست. دوم این که اگر موضوعی مطرح شود که خارج ازدانش و اطلاعات او باشد به شدت سرخورده و مستأصل می شود و به زودی میز گفتگو را( در بیشتر موارد با پرخاشگری و یا قهر و رنجش برای جبران ضعف خود) به هم می زند


 

پروانه یا خرمگس؟

گفتگو بین دو نفر و یا در یک گروه مثل باغچه ای می ماند که لبریز از گلها و پروانه هاست. اما همچنان که در طبیعت پیش می آید در باغچه گفتگو هم همه چیز زیبا و دل انگیز نیست. هم پروانه های سبکبال و زیبا و هم خر مگس ها در حال چرخش هستند. هم گلها و رایحه دلپذیر آنها و هم خارها و علف های هرز را می بینید. فضای زیاد و توجه چندانی به خرمگس ها ( سخنان نادرست، مثال های نامناسب و عصبانیت های لحطه ای) ندهید. پروانه ها و گل ها را داشته باشید, ومهمتر از همه این که این باغچه گفتگو پیش فرض کدام اهداف است. اگر اهداف مهم هستند پس باید فضای گفتگو را به دلسوزی و روشنگری و تلاش برای رسیدن به هداف ها اختصاص داد


 

ترک یا تداوم گفتگوها؟

گفتگو و به ویژه مذاکرات سیاسی و رای زنی های مهم، مثل میز پینگ پنگ می مانند. شما می توانید امتیازات را با رعایت قواعد بازی کسب کنید. در بازی پینگ پنگ توپ تنها یک بار می تواند روی میز شما زمین بخورد و الا یک امتیاز از دست می دهید. پس نباید بگذارید توپ زیاد توی زمین شما باشد. در یک گفتگو وقتی با پرسشی مواجه هستید حتما باید پاسخ دهید و ضمنا پاسخ شما می بایست کوتاه و قابل فهم باشد. در پینگ پنگ اگر توپ را بیرون میز رقیب بزنید یک امتیاز از دست می دهید. اگر پاسخ شما به یک پرسش یا اظهار نظر طرف گفتگوی تان در کادر موضوع مطرح شده نباشد هم قافیه بحث را باخته اید و هم گفتگو را به یک مسیر انحرافی کشانده اید که می تواند به مجادله و در سخت ترین حالت به ترک گقتگوها بیانجامد.

اگر فکر می کنید که عامل تشنج و رفتن گفتگو به وادی جدل و عصبانیت شما هستید این معضل را با دو تکنیک حل کنید. یا مستقیما بپذیرید که شما استنباط نادرستی از پرسش داشته و لذا عذرخواهی کنید( بهترین روش) و یا تقاضای استراحت و قطع موقت گفتگوها را بکنید. با دادن یک استراحت پنج دقیقه ای هم فضای عاطفی و عصبانیت جای خود را به عقلانیت و بازگشت به خط اصلی گفتگوها می دهد و هم امکان مشورت و چاره جوئی برای جلوگیری از شکست گفتگوها را به دست می آورید.

برای تداوم گفتگوها کوشش کنید و هرگز میز مذاکره را در حالی که گفتگوها به سرانجام روشنی نرسیده ترک نکنید اگر رقیب شما میز گفتگو را ترک کرد به احترام او(آنها) از جایتان بلند شوید اما میز را همزمان ترک نکنید و دوباره بنشینید. نشان دهید که تداوم گفتگوها مهم است. تحقیقات گوناگون نشان داده است که باقی ماندن در کنار میز مذاکره این سیگنال را به طرف گفتگو می دهد که شما برای از سر گیری گفتگوها در فرصت بعدی آماده هستید. و نیز این که ترک گفتگوها گزینه شما نیست


 

دعوت مجدد به گفتگوها

ترک گفتگوها و در هم پیچیده شدن مذاکرات و توقف آنها نه استثناء که قاعده است. کمتر مذاکره و گفتگوی مهمی در همان گام اول و دردور نخست به نتیجه مططلوب می رسند. گفتگوها تنها در صورت تداوم و تکرار نتیجه خواهند داد. اگر برای ادامه گفتگوها برنامه زمانی مشخصی تعیین نشده است و قطع گفتگوها ناشی از بن بست بوده است در ادامه گفتگوها ابتکار عمل را به دست بگیرید و برای ادامه و از سر گیری گفتگوها پیش قدم شوید. با این کار دو سود مشخص عاید شما می شود. نخست این که اگر شما موجب دلخوری و یا یأس طرف مقابل شده اید با دعوت مجدد به گفتگو، فضای مثبتی ایجاد می کنید و دوم این که با فراخوان به گفتگو عملا به موقعیت میزبان ارتقاء پیدا کرده نشان می دهید که جاافتادگی سیاسی و اجتماعی بیشتری دارید


 

جمع بندی و شناسائی نکات دردسرآور و تشنج آفرین

زمانی که یک مذاکره یا گفتگو به خاطر عدم رعایت قواعد حاکم برگفتگوها (و نه موضعات مهم، محوری و استراتژیک) به بن بست می رسد و قطع می شود، می بایست به جمع بندی دور اول گفتگو ها و شناسائی نقاط حساس، مرزهای ممنوعه و عوامل درگیر در شکست گفتگوها بپردازیم. پرسش های زیر می توانند آغازی برای تلاش در این جهت( دست یابی به یک جمع بندی به دور از تعصب) باشند:

آیا نگاه تمامیت خواهانه، یکسویه و حریص طرفین موجب توقف گفتگوها شده است؟

شیوه اداره گفتگوها، توزیع زمان و روند اجرائی گفتگوها چگونه بوده است؟

مسائل مورد توافق کدام ها هستند؟ آیا از دیوارهای مشترک برای نزدیکی و اجماع استفاده کافی شده است؟

نقش ما در ادامه و یا گسست گفتگوها چیست و کدام مسئولیت بر دوش ماست؟

بعد از جمع بندی و شناسایی دلایل بن بست گفتگوها، با شیوه و رویکردی جدید به ادامه آنها بپردازیم. این جمع بندی می بایست حاوی درس آموزی و کسب تجربیاتی باشد که با استفاده از آنها بتوان از شکست مجدد گفتگوها اجتناب ورزید و نیز به شیوه ای کاملا متفاوت وارد دور جدید گفتگوها شد. اگر امکان دارد شخص و یا نیروی ثالث و ناظری را به دور جدید گفتگوها دعوت کنید. فرد یا نیروی ناظر می تواند با استفاده از بی طرفی و نقش خنثی خود از درگیری های جدید جلوگیری کند و نیز عامل اتصال و نزدیکی طرف های گفتگو باشد. بی تردید طرف سوم ناظر- می بایست به طور نسبی از سوی طرفین گقتگو پذیرفته شود-

در دور جدید گفتگوها در گام اول روی عوامل اختلاف برانگیز زیاد مکث نکتید و در صورت امکان دستور جلسه کاملا متفاوتی را روی میز بگذارید.

مسعود افتخاری

  فروردین 1391