خشم یا اضطراب پنهان؟

نگاهی کوتاه و کار بردی به رفتار ویرانساز انسان

خشم یکی از احساسات ویرانساز، انرژی گیر، پرهزینه، دردسرآور و مشکل آفرین انسان است. خشم،  مبنا و میدان بروز بسیاری از رفتارهای ناهنجار بشر و موجب قتل ها، جنگ ها و یا تصمیماتی است که گاه می تواند به قیمت جان و زندگی میلیون ها انسان تمام شده و به تخریب بخش عمده ای از تمدن و دست آوردهای تاریخی بشرمنجر شود. نگاهی به سرانجام دو جنگ جهانی، جنگ های داخلی، بمباران اتمی و شیمیائی، قتل عام ها، رفتار وحشیانه سربازان و جنگجویان در عراق، افغانستان، سوریه، بالکان، آفریقا و سایر درگیری های ریز ودرشت به ویژه از دهه نود میلادی به این سو به روشنی صحت این مدعا را به نمایش می گذارد.

احساسات در انسان( چه احساسات مثبت و شادی آفرین و چه اندوه آور و خشم برانگیز) هرگاه کنترل و متعادل نشوند موجب گرفتاری و بیماری او می شوند. شادی مفرط در حوزه رفتار شناسی به مانیا(1) یا شیدائی معروف است و می تواند فرد مبتلا را به سیه روزی بکشاند. احساسات انسان مانند اسب وحشی می مانند و در صورتی که بی افسار و به حال خود رها شوند انسان را به آنجا می می برند که دلخواه آنهاست و معمولا زمانی انسان به عمق ماجرا پی می برد که به تاریکی خشم و ویران گری وپیامدهای جبران ناپذیر آن کشیده شده است.

مدیریت خشم، یک مسئله بسیار جدی است و پیامدهای خشم افسار گسیخته می تواند زندگی و آینده فرد را با تهدیدات سنگین مواجه سازد. اما تنها خشونت شدید نیست که ویرانساز است. عصبانیت هم می تواند انسان را زمین بزند و شهد شیرین زندگی را به تلخی و ناکامی مبدل سازد.

آیا عصبانیت انسان و (در مداری بالاتر) خشم او یک نارسائی روانی قائم به ذات است یا دلایل نخستین دیگری دارد؟ این پرسش هم از منظر حرفه ای، بالینی و درمانی حائز اهمیت است و هم اززاویه اجتماعی و رفتار جمعی انسان ها جای کاوشگری دارد. مبنای بسیاری از عصبانیت اضطراب، ترس و استرس است. کلید بسیاری از خشونت ها را هم استیصال و احساس ناتوانی از برون رفت از آن شرایط می زند. اما بخش اندکی از انسان ها می توانند دریابند که خشم آنها می تواند نتیجه اضطراب و یا ترس آنها باشد. مثلا اگر سر سفره یکی از اعضای خانواده به دیگری که غذای زیاد می خورد یادآور شود که مصرف کالری زیاد موجب بیماری و کوتاهی طول عمر می شود، ترس از مریض شدن و مرگ،  می تواند به یک طوفان نابهنگاه در احساسات فرد مخاطب منجر شده و کار به دلخوری و ترک میز غذا و یا حتی پرخاشگری و فحاشی و زد و خورد کشیده شود. این مثال یکی از ساده ترین مجراهای سر باز کردن آتشفشان خشم است. در مسائل جدی تر  و پیچیده تر( بر حسب سن، جنسیت، تحصیل، تجربه، تربیت، محیط آموزشی و فرهنگ وفضای پرورشی و باورهای فلسفی) حتی در عرض چند دقیقه می توان شاهد مرگ یک انسان بود.

بی تردید توضیح این نکته ضروری است که عصبانیت متعارف و معمولی نه تنها طبیعی که یک قابلیت در انسان است. ما گاه ناچار و حتی مسئول هستیم که عصبانی بشویم. عصبانیت آن روی سکه مهربانی است به شرط آن که هدفش نه تآمین منافع فردی، تسلط بر دیگران و فرار از اضطراب درونی و عذاب وجدان، بلکه دفاع از خود، از یک حق یا قرارداد اجتماعی، جلوگیری از پایمال شدن یک حق و یا واکنش به ناهنجاری فردی و یا نارسائی اجتماعی باشد. عصبانیت متعارف و قابل کنترل گاه حتی عامل بازدارنده خشم ویران ساز و افسار گسیخته است. مثلا خشمگین شدن یک فرد کهنسال به دو جوان در حال زد  و خورد می تواند کارکردی آرام بخش و ترمز کننده داشته باشد و ازافزایش و گسترش یک نزاع به ابعاد یک درگیریبزرگ جلوگیری کند. تا جائی که عصبانیت به نمایش نارضایتی و اعتراض پذیرفتنی و مشروع ما به یک ناهنجاری محدود می شود یک احساس طبیعی و بدون چون و چراست. چنین عصبانیتی معمولا برای جلب توجه و تغییر یک مسیر منفی و مخرب  و هدایت ماجرا به مجرای خردورزانه به منظور مدیریت خردورزانه آن است. عصبانیت از نظر تکاملی یک مکانیزم دفاعی برای تامین بقای انسان است و از نگاه فیزیولوژیکی، عصبانیت بخشی از سیستم غریزی ارگانیزم های زنده است.

توضیح شکل پایین سمت راست:

یک عامل تحریک محیطی(درگیری لفظی،خبرناهنجار،مشاهده ی صحنه ظالمانه و...)موجب ایجاد یک سیگنال شدید در تنه مغزی  می شود. تنه مغزی، پیام را به تالاموس(مرکز هماهنگی و دسته بندی اطلاعات) و نیز به سیتستم لیمبیک(مرکزتولید و کنترل احساسات) می فرستد. سیستم لیمبیک احساس عصبانی شدن را آماده می کند وهمزمان هورمون های استرس شروع به ترشح می کنند. در تنه مغزی فشار خون بالامیرود و ضربان قلب تند تر می شود. تالاموس و سیستم لیمبیک ضمن واکنش کوتاه و سریع و سنتز پیام دریافت شده آن را به بالاترین مرکز تصمیم گیری(قشر خاکستری) ارسال می کنند. در قشر خاکستری با این پیام یا سیگنال دو گونه برخورد میشود. یا واکنش سریع و بدون درنگ  است و فرد شدیدا عصبانی می شود و رفتار متناسب با آن را انجام می دهد و یا در قشر خاکستری فرمان خود داری، مکث و تعقل صادر می شود. زمانی که قشر خاکستری فرمان واکنش بی درنگ را صادر می کند این فرمان مستقیما و به سرعت به تنه مغزی و ارگان های حرکتی می رسد.

برای فهم ودریافت رابطه بین اندیشه، احساس  و رفتار، بد نیست به صور شماتیک و اجمالی به تصویرزیر سمت چپ نگاه کنید

مطابق مدل شناختی ( یک مکتب خاص در روانشناسی برای توضیح و تشخیص رفتار انسان) اندیشه انسان موجب شکل گیری احساس می شود و احساس به رفتار مرتبط و منطبق با آن احساس منجر میشود. مثال ها:

1- اگر شما در جنگل باشید و با یک مار رو برو شوید ابتدا فکر اینکه ما ر، موجود خطرناکی است در ذهن شما شکل می گیرد. اندیشه " مار خطرناک است" به حس ترس منجر می شود و ترس موجب دو رفتار می شود. یا شما مار را می زنید(رفتار تهاجمی) و یا فرار می کنید(رفتار دفاعی). این مثال بر مبنای اولین برخورد نزدیک یک فرد با مار در اینجا آورده می شود. اگر شما قبلا یک مار را از نزدیک دیده باشید بار دوم احتمالا کمتر می ترسید و احتمال دارد با قدم های معمولی و با راه رفتن از آنجا دور شوید.

2- اگر کسی  شما را گول بزند ابتدا "فکر" اینکه به شما خیانت شده و از اعتماد شما استفاده سودجویانه شده است در ذهن شکل می گیرد. این فکرموجب "احساس" منفی وعصبانیت درشما می شود و احساس عصبانیت  به رفتارهای گوناگونی منجر می شود. در کلی ترین دسته بندی یا از حق خود و از برخورد مستقیم می گذرید ویا در صدد انتقام بر می آیید. بسته به اینکه رفتار شما چگونه باشد با  پیامدهای متفاوتی روبرو خواهید شد. زمانی که در اوج عصبانیت برخورد ناهنجار و ویرانساز نمی کنید بین سیستم لیمبیک که کنترل هورمن ها و تنظیم احساسات را به عهده دارد و قشر خاکستری یک رابطه متقابل و درنگ آمیز برقرار می شود.

در بیشتر اوقات ما فکر می کنیم که خود عصبانیت مسئله اصلی است به این دلیل که عریان است و دیده می شود. عصبانیت یک واکنش کاملا منطقی است و به همین جهت نباید تمرکز زیادی روی خود عصبانیت صورت گیرد باید به ریشه ها و عوامل ایجاد کننده هم توجه شود. در این میان برداشت ها، تصویرها و باورهای ذهنی ما که به خشم مفرط منجر میشوند عواملی هستند که باید زیر ذره بین رفتار شناسی قرار گرفته  و راه را برای خصلت زدائی، و مجهز شدن به ایزارها و آموزش های کنترل استرس و اضطراب باز کنند.

 

خشم = عصبانیت ضرب در عصبانیت

باید بین عصبانیت و خشم تفاوت قائل شد. خشم را می توان عصبانیت به توان دو تعریف کرد.

انسان همان گونه که در هوشیاری و خلاقیت و سازندگی سرآمد همه موجدات زنده است، در ویرانگری و خشم و تخریب هم ویرانساز ترین و خطرناکترین ارگانیزم است. هیچ ارگانیزم زنده ای از شکنجه و آزار همنوع خود لذت نمی برد در حالی که انسان این قابلیت را دارد که از رنج انسان های دیگر به عنوان عامل تفریح استفاده کند و از این زاویه در میان ارگانیزم های زنده  بی نظیر است. حیوانات در دو حالت به کشتن و یا خوردن ارگانیزم های دیگر دست می زنند، در گرسنگی و یا هنگام ترس و به برای بقای خود.

 خشم یک استرس شدید است که هرگاه ایجاد شود روان وجسم را درگیر و مثل زلزله نه تنها روابط فرد با دیگران را تخریب می کند بلکه موجب ویران سازی های زیادی در خود فرد نیز می شود. خودخوری، احساس گناه، درگیریهای وجدانی(در دستگاه جزا و پاداش مغز)، پشیمانی و شرمساری از پیامدهای روانی خشم هستند. پیامدهای خشم در درازمدت به ایزوله شدن و افسردگی و در بدترین حالت به خودکشی راه می برد. ما شاهد خودکشی سربازان و کادر نظامی بعد از جنگ ها هستیم. نمونه های فراوانی در دسترس هستند که از خودکشی افرادی که در مراحلی از زندگی شان از خشم بیش از حد استفاده کرده اند حکایت می کنند. با هر رفتار ناشی از خشم و عصبانیت بخشی از سیستم روحی انسان در هم می ریزد و باید ترمیم شود. عصبانیت مزمن و تکراری مجال و مهلتی برای این ترمیم و بازنگری باقی نمی گذارد. از این رو هرگاه عصبانیت؛ مرزهای طبیعی اش را طی کند و به خشونت افسار گسیخته منجر شود می باید بی درنگ در معرض آسیب شناسی و درمان یک متخصص قرار گیرد.

 از نظر فیزیولوژیکی، ترشح زیاد هورمون های استرس مانند آدرنالین، نورآدرنالین و کورتیزول و جاری شدن آنها درگردش خون، هم برسیستم عصبی و هم برکنترل اعمال حیاتی بدن مانند حرارت و تنفس و هم بر سیستم هورمونی و به ویژه تعادل هورمون ها و متابولیزم بدن تأثیر پاتولوژیک(بیماری زا) می گذارند. بالا رفتن هورمون کورتیزول در یک رقابت شیمیائی از جذب و مصرف قند در کبد و بافت ها جلوگیری می کند. در نتیجه غلظت قند درخون افزایش می یابد که به نوبه خود موجب افزایش ترشح انسولین در بدن می شود. انسولین زیاد و نیز بالا بودن قند خون(هیپرگلیکمی)به خستگی مفرط و کندی ذهن منجر و مانع فعالیت های روزانه می شود. این روند در درازمدت می تواند به بال رفتن وزن وحتی به بروز بیماری دیابت ونارسائی شدید سوخت و ساز بدن راه ببرد. روندی که گاه طول عمر فرد را به نصف کاهش می دهد.

باال رفتن غلظت هورمون های استرس باعث فشار زیاد به قلب و جریان خون می شود. خشم  هم ضربان قلب و هم فشار خون را افزایش می دهد. یعنی قلب هم باید بسیار تند از حد معمولی خون را به بدن پمپ کند و هم بر فشار ناشی از هورمون های استرس غلبه کند. این مکانیزم موجب نارسائی دریچه های قلب، اختلال در رساندن اکسیژن به بدن، تضعیف سیستم دفاعی و نهایتا نارسائی قلب و خیز ریوی (تنگی نفس) و خیزحاشیه ای (تورم پاها) می شود. برآیند هردوی آنها به بروز بیماری های فراوان و در بدترین حالت سکته مغزی و یا ایست قلبی منجر می شود. خشم روی همه کیفیت ها و قابلیت های انسان تأثیر ناسازگار و ویرانساز دارد.

چنانچه خشم محصول اضطراب و ترس پنهان باشد در آن صورت مدیریت خشم آسان تر می شود. یعنی با آسیب شناسی علل خشم (که اضطراب است) می توان معلول را با خصلت زدائی و تمرینات ذهنی تا سطح متعادل و بی خطر کاهش داد و یا کاملا حذف کرد. پیش شرط مدیریت درست خشم ناشی از اضطراب، برخورداری از کمک و مشاوره حرفه ای است. اضطراب و مکانیزم های موجد آن بخش بزرگی از پژوهش های روانپزشکی را به خود اختصاص داده و پژوهش های زیادی در رابطه با اضطراب، عوامل ایجاد کننده و درمان آن انجام شده است. در اصل کمترین مشکل روحی می توان پیدا کرد که در آن اضطراب و استرس عامل اصلی و یا علامت بروز آن نباشد.

مدیریت و کنترل عصبانیت - رهنمودهای کاربردی

مدیریت و کنترل عصبانیت، سخت و نیازمند تمرین ذهنی اما ممکن است

یک – احساس از اندیشه بیرون می آید و رفتار فرزند احساس است. قبل از حرف زدن فکر کنید. خود را به جای اطرافیان و مخاطبین خود قرار دهید و تصور کنید که اگر کسی به شما به شدت عصبانی می شد چه احساسی در شما ایجاد می کرد.

دو - وقتی آرام هستید عصبانیت و استیصال خود را به شکلی قابل درک و نه جدال برانگیز بیان و علت های آن را بر شمارید. بگوئید که از چیزی عصبانی و ناراضی هستید.

سه - فعالیت فیزیکی از قبیل ورزش منظم و یا راه رفتن و دویدن موجب کاهش استرس و بالارفتن آستانه تحریک پذیری (افزایش سطح تحمل استرس) وکاهش تمایل به خشم  و عصبانیت می شود. ورزش منظم و کافی علاوه بر سلامتی روحی یکی از پایه های سلامتی جسمی و از عوامل بقای انسان است.

چهار - از کار و فعالیت طاقت فرسا دست بکشید و به خود یک فضا و مجال برای تقویت روحیه، تجدید قوا و باز یافتن آرامش بدهید. رفتن به هوای آزاد و بودن در طبیت، گوش دادن به موزیک آرام و دلنشین و خواب کافی از مکانیزم های کاهش استرس هستند.

نگارنده به این واقعیت تلخ واقف است که بی عدالتی های اجتماعی در جوامع بسته و استبدادی که فقر فراگیر حاکم است، گاه چنین مجالی را غیر ممکن می کنند و در نتیجه این رهنمود با فرض هنجار بودن ساختارهای اجتماعی ارائه می شود.

پنجم - برای عواملی که به شما استرس و اضطراب داده و موجب عصبانیت، فشار روحی و خشم می شوند راه حل های ممکن را پیدا کنید.

به جای فوکوس و تمرکز زیاد روی اینکه چه چیزی موجب خشم شما می شود(یعنی پیدا کردن مقصر و انداختن گناه بر گردن عوامل بیرونی)، درصدد باشید از شرایط خشم آور پرهیز کنید و عوامل ایجاد کننده آن را کاهش داده و یا حذف کنید. آیا فرزند شما با بازی و جیغ کشیدن های مستمر شما را به جنون عصبانیت می کشاند؟ درب اتاقتان و یا اتاق بچه را ببندید و صرو صدا(عامل تحریک کننده و استرس زا) را حذف و یا کاهش دهید. اگر این کار استرس وعصبانیت شما را کم نمی کند برای چند دقیقه از منزل بیرون بروید و قدم بزنید. یا به دوستی زنگ بزنید و از وقت تان به شکلی سودمند استفاده کنید. تماس تلفنی فوکوس شما را از سرو صدا و ناهنجاری به دیالوگ با دوست تان تغییر می دهد. آیا همسر شما دیر از سرکار بر می گردد و غذای شما در انتظار ایشان سرد می شود؟ زمان صرف شام را به تاخیر بیندازید و یا توافق کنید که شما منتظر نمی مانید و غذایتان را میل می کنید. به خودتان یادآوری کنید که عصبانیت همه چیز را حل نمی کند و فقط به بدتر شدن اوضاع منجر می شود. اینها نمونه های بسیار رایج شرایطی هستند که به عصبانیت شما دامن می زنند. بی تردید زندگی سازمان یافته، پر استرس و تولید حداکثری که سیستم سودجوی سرمایه داری از بشر طلب می کند زندگی را به مراتب ناهنجار تر و طاقت فرسا تر از این نمونه ها کرده است.

شش - از گزاره: " من ..." بیشتر استفاد کنید. مثلا فرض کنید که شریک زندگی شما بعد از صرف ناهار میزغذا را ترک می کند بی آنکه به جمع کردن ظروف کمک کند. به جای اینکه بگوئید:" تو هرگز در کار خانه کمک نمی کنی" می توانید بگوئید:" من عصبانی هستم چون تو میزغذا را ترک می کنی بی آنکه سفره و ظرف ها جمع شده باشد."

در اینجا شما از خودتان شروع می کنید و به جای تعمیم دادن یک مشکل به همه میدان ها و موقعیت ها تنها روی آنچه که همسرتان انجام نداده تمرکز می کنید. در قراردادهای اجتماعی هم چنین رویکردی رایج و پذیرفتنی است. به راننده ای که از چراغ قرمز رد شده جریمه دیگری نمی دهند و یا او را به خاطر رنگ ماشینش توبیخ نمی کنند. در حکم های نادرست ناشی از عصبانیت عموما تعمیم های غیر عقلانی  و بی مورد داده می شود که تنها به پیچیده تر کردن وضعیت می انجامد. اما زمانی که شما از احساس خودتان شروع می کنید، به مورد مشخص محدود می شوید و آن وقت کم کاری طرف مقابل را طرح می کنید، هم عصبانیت شما ملایم و قابل فهم است، هم استرس شما کم شده و هم با صدور یک حکم ظالمانه و اغراق آمیزدرگیری بزرگ تری ایجاد نکرده اید. بی تردید آلترناتیوهای دیگری هم وجود دارد. مثلا ترکیب عصبانیت و شوخی. :" من عصبانی هستم چون تنبل هائی هستند که غذا می خورند اما سفره را جمع نمی کنند"

هفت - در فکر منفی ناشی از عصبانیت درجا نزنید
بخشیدن یک ایزار نیرومند در روابط و تداخل اجتماعی انسان است. بخشیدن التیام بخش تسکین دهنده و مبنای تولید انرژی های مثبت در انسان است. اگر بگذارید عصبانیت و دیگر احساسات منفی، اندیشه و احساسات مثبت شما را بیرون برانند و جا را بر آنان تنگ کنند، هیچ سودی نخواهید برد و به زودی متوجه می شوید که بیزاری، نفرت و احساس بی عدالتی سراسر وجود شما را در بر می گیرند و مثل فشارهوا در یک بادکنک موجب سنگینی ذهن و انفجاری شدن آن می شوند. اما اگر شما کسی را که موجب عصانیت شما شده ببخشید هردوی شما از این پروسه درس آموزی داشته و از تبدیل شدن یک درگیری یا موقعیت استرس آفرین به یک جنجال بی انتها جلوگیری کرده  و در عین حال فضای فکردن در مورد ریشه ها و عوامل وجودی آن مسئله را فراهم نموده اید. بخشیدن یک رفتار سالم و سازگار است که همواره سودمند و آرامش بخش است. بخشیدن نشانه نیرومندی فرد عصبانی و سخاوتمندی و وسعت نظر او در برخورد با مشکلات زندگی و دست اندازهائی است که سر راه انسان به وجود می آورد. بخشیدن یعنی ملایمت و انعطاف پویا که هم درون را آرام و هم بیرون را همراه می کند و طرفین ماجرا از دشمنی به نزدیکی و همگرائی و دوستی گذار می کنند. بخشیدن یک فرآیند پیچیده و خردورزانه است که در حقیقت هزینه کمتری از انتقام و ادامه خشم و دلشکستگی دارد. سعدی استاد سخن در ادبیات فارسی، انسان دریادل و مثبت بین را به شکلی شیوا تصویر می کند:
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست     عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

به ارادت بخورم زهر که شاهد ساقی است        به جلادت بکشم درد که درما هم از اوست

و یا حافظ  اندیشمند فرزانه کشورمان به درستی می گوید:

حاصل دو گیتی تفسیر این دو حرف است      با دوستان مروت با دشمنان مدارا

هشت - واقع بین باشید. انتظار این که هر کسی در همه زمان ها دقیقا آن گونه رفتار کند که شما می خواهید غیر واقعی است. باید تا حدودی رفتار ناهنجار و یا نارسائی در ارتباطات بین افراد را پذیرفت و افرادی را که در ارتباط اجتماعی با ما هستند در یک چشم انداز دارزمدت ارزیابی کرد. بی تردید انسان های کاملا هنجار و بی هیچ عیب و اشکال از مادر زاده نشده اند. نگاهی به رفتار روزانه خود انسان موجب می شود که سخت گیری و داوری در مورد دیگران  قدری کاهش یابد. از آن گذشته گاه پیامدهای یک برخورد ناشی از عصبانیت به قدری هزینه دارد که می بایست با صبر و آنیده نگری ازعامل عصبانیت گذشت و خم به ابرو نیاورد.

نه - از شوخ طبعی برای کم کردن فشار روحی و کاهش تشنج بهره مند شوید
سبک کردن فضا و روشن نمودن تارکی حاکم بر فضای یک گفتگو یا برخورد، به رقیق شدن فشار روحی و تشنج کمتر منتهی می ش.
شوهری در حالت عصبانیت و به دنبال یک روز کاری سخت، به زنش گفت کاری نکن که یک زن دیگه بیارم بذارم بغل گوشت. زن به جای عصبانیت گفت چه خوب من هم یک کلفت پیدا می کنم. و بعدش ادامه داد تو خوش قلب تر از این حرفا هستی چه خبرته چرا اینقدر خسته شدی؟! در دور دوم حرفها، زن عصبانی هم بود اما حرف او بر یک بستر مثبت بیان می شد. مرد در حالی که اشک توی چشم هایش جمع شده بود جلو آمد و همسرش را بغل کرد و بابت عصبانیت خود معذرت خواست. در اینجا زن موفق می شود یک روند تهدید آمیز و تخریب را بر گرداند و به مسیر دلجوئی و همراهی بکشاند. او در عین عصباینت از تاکتیک شوخ طبعی برای سبک کردن فضا استفاده کرده و مازاد بر آن، روی دو احساس مثبت انگشت می گذارد. نخست این که خوش قلبی شوهرش را برجسته می کند و خود این یک احساس مثبت در شوهرش به وجود می آورد و دوم این که خستگی را عامل عصبانیت شوهر می داند و نه ذات بد و یا نیت منفی او را. با این رویکرد زن به شوهر خود این پیام را منتقل می کند که من تو را درک می کنم و همین درک متقابل است که به تفاهم و سازگاری راه می برد. در زمانی که می خواهید با شوخی و نشان دادن ذوق مثبت فضا را تغییر و تلطیف دهید به یک نکته توجه کنید. شوخی های شما و یا اشارات طنز آمیز احتمالی نباید غیر واقعی و یا نامتناسب باشد. می بایست یک ظرافت و باریک بینی خاص در بیان و بازتاب احساس و رفتار شما رعایت شود. در غیر این صورت نتیجه عکس خواهد داد. مثلا شاید د رویکرد با یک فرد که شدیدا عصبانی است تنها یک سکوت طولانی کافی باشد. و یا نگاه همراه با همدردی و در عین حال ملامت آمیز موثر تر از حرف زدن باشد. زبان جسمی و ایما و اشاره و خطوط چهره انسان احساس ناگفته او را در سکوت بیان می کند.

ده - دلسوزی به جای نفرت و بیزاری

اگر به این حقیقت آگاه باشیم که فردد عصبانی( به ویژه در خشم و عصبانیت انفجاری) دچار درماندگی و استرس و بی قراری است در آن صورت خشم او را دور زده به حال درونی او دل می سوزانیم. دیدن فرد عصبانی به عنوان قربانی آسیب پذیر اش به انسان( طرف مقابل) یک موقعیت امدادگرانه و مراقبتی می دهد. شما هرگاه خود را نیرومند تر و خوشحال تر از از فرد خشنی بدانید که از سر خستگی و درماندگی به انفجار روحی دچار شده است، در آن صورت برای او دل می سوزانید و نیروی منفی نهفته در خشم او را به خود راه نمی دهید. او به کمک شما نیاز دارد و این به شما موقعیت برجسته تری می دهد. خشونت را خریدار نباشید. آن را به مجاری مثبت هدایت کنید. یکی در موقعیت فرودست قار گرفته و شما دست کمک برای نجات او دراز می کنید. برای این کار می بایست از نطر ذهنی ورزیده باشید و در یک ممارست روانی به نیروی لازم برای چیره شدن بر احساسات فوری در میدان درگیری ها مجهز شوید. این کار را با تمرین در شرایط ساده و نه چندا سخت و تهدید آمیز آغاز کنید. یک شبه نمی توان به شکیبایی و خویشتن داری رسید و یا مثل آب روان و سیال و انعطاف پذیر شد
.
یازده - هر تحریک محیطی را جدی نگیرید و از خود عبور ندهید(درونی نکنید). گفته می شود که پاره ای از فراد پوستی به کلفتی پوست سوسمار دارند. در اینجا منظور این است که آستانه حساسیت به استرس و تحریک شدن در این افراد بالاست و به راحتی هر مورد ناهنجار را به دستگاه احساسی خود راه نمی دهند. این دسته از انسان ها از نیروی ذهنی و توان روانی بسیار نیرومندی برخوردار هستند. توجه داشته باشید که راه ندادن هر تحریک محیطی به جسم و جان به معنای بی تفاوتی و یا سازش های غیر اخلاقی نیست. بلکه دیدن ابعاد واقعی پدیده ها، سنجش رتار متناسب با آنها و گذاشتن هر شرایط خاص در سلسه مراتب حقیقی و نه بزرگ شده آن است. هدف پرهیز از افراط و تفریط است.